از کنارم می گذريد

 
چاه
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

های ...

ای باد

تو که می گذری از این کویر

به هرجا گذر کردی

بگو در شب این کویر

ققنوسی بود ،

که گم شد...

آتشی بود،

 که خاکستر شد...

پیری بود در این وادی،

که به سحر ماه خیره و مات شد...

های ...

ای باد

در جستجوی چاهی باش...

 

منصوره

91/2/10


 
comment نظرات ()
 
 
گم
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠
 

تشنگی محض است و

غریقی در دریای بیکران.

تاریکترین تاریکیهاست ,

عمیق دریای آبی آرام.

سنگین ,

نفسگیر

و قیرتر از شب.

گم شدن در این وادی

بی آنکه یونس باشی,

یا خضری به انتظار نشسته باشد,

در این هزار فرسخ دور از خورشید

گم شدن در تاریکی صحرا را به سخره می گیرد.

 

منصوره

90/8/1


 
comment نظرات ()
 
 
باد و آتش
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠
 

هر دم شعله می کشم

پر لهیب تر از پیش

هردم حمله ور می شوی

پر نهیب تر از پیش

می گردی به دور این شعله ها

می رقصم دیوانه وار تر

تو در پی خاموشی

من در پی سوختن

کویر مست تماشای این سماع

بگرد تا بگردیم

بچرخ تا بچرخیم

من از این نبرد نمی ترسم...

 

 

منصوره


 
comment نظرات ()
 
 
بهت
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠
 

خارج از ملک آسمانیت

 همه دوزخ است

کاش هرگز نبود ،بودی اینچنین

درمیان هیاهوی تندیسهای سنگی

چه می کنی با موری حقیر؟

معجزه این نبود که

 موری تاب آورد

 زیر بار سنگینی فهم عالمی چون تو؟

زیر بار عشقت

نگاهت

نامت حتی؟

کمر شکستی نازنین

تاب موری کجا بهت در پیشگاه تو کجا...

بعد از این

 منم و

 دوزخی به وسعت دنیا

و حسرتی بی پایان

 

منصوره


 
comment نظرات ()
 
 
سماع
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
 

دوباره ققنوس شو

                 در این برزخ،

دوباره برخیز

                از این آتش،

دوباره

       بسوز

              بگداز

                   متولد شو...

سماعی کن

        چون سماع روز ازل

                  بگرد دیوانه وار

                              اوج بگیر و 

 کنده شو از این زمین سرد.

تا گم شوی

            در این حیرانی...

منصوره


 
comment نظرات ()
 
 
دیوانگی
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
 

جان کندن است این تشنگی

چون تشنگی آفتاب

روا مدار

سرگردانی و تشنگی اینچنین

جان خسته ، خسته می کند زمین را

روح دیوانه، حیران کند عالمی را

چون طوفانی محبوس در حباب

تلنگری کافیست

تا وارهم

ازاین حبس جانفرسا...

منصوره


 
comment نظرات ()
 
 
پیدایی
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
 

پرسه های شبانه ام

عادتیست طاقت فرسا تر از

نفس نفس زدنهای روزانه.

هق هق های هرگزم

یا گلایه های غیرممکن

که همیشه هستند.

آه

خراشی نمی دهی

این پوسته نازک باقی مانده را؟

به جستجوی آنچه که هست یا باید باشد؟

پیدایم کن از ناپیدایی که گرفتار آنم

یا بگذار با هم گم شویم

که پیدایی چون تو خواهم.

 

 

منصوره


 
comment نظرات ()
 
 
نور و ظلمت
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸
 

دروغهایتان را برای خودتان نگه دارید

ای فروماندگان در سیاهی خود

حتی کسوف نیز حریف درخشش دائمی خورشید نمی شود.

آن زمان که شما به روسیاهیش می خندید

او نظر در روی ماه دارد.

ای شمایان در بزم تاریکی

پایکوبان

غافل از نور بی حد و حصر تابنده.

غافلید از میهمانی فرشتگان

زمانی که

 به آواز حنجره های خونین

 و چرک آلودتان مشغولید.

بمانید در تاریکی که اهل نور

امانند در روشنایی ازلی و ابدی.

 

منصوره


 
comment نظرات ()
 
 
در خلوت ازلی ...
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸
 

در خلوت ازلی ازاو پرسید با تو چه کنم ؟

خود بگو.

کدامین خواهی بود؟

چون اسماعیل گلویی بریده و خون چکان عشق

یا چون ابراهیم دیده پر اشک و دست خون آلوده به عشق؟

قوچ عرشی در میان نیست

سرنوشتیست محتوم.

یا قربان کن یا قربانی بشو

گفت : خوش خوش می فریبی جانا؟

من هر دو خواهم بود.

منصوره


 
comment نظرات ()
 
 
زمان
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
 

از زمان بگو

این جادوی دیرینه

این طبیب پر ادعا

این معشوقه مستوره صابران...

گاه کمتر از آنی

و دمی

 به جادوی خویش

 زهر به جانت می ریزد

گاه به درازای سالیان و سالیان و سالیان

چون زندان بانی

قطره قطره

 مرهم به زخمت می چکاند

گاه چون رقاصه ای در خود می کشد

مست میکند

هوش می رباید و خیال می آقریند

و بسان بدکاره ای به چشم بر هم زدنی در مستی رهایت می کند

آنگاه که خود را باخته ای.

گاه چون انیسی مهربان

با تو پیر می شود و خرامان خرامان همراهیت می کند.

براستی چیستی تو

معجزه فرشتگانی ؟

یا 

شوکران شیطان؟

منصوره


 
comment نظرات ()