بعضی وقتها
دلم عجیب هوای شما را می کند!
آن گاه،
هرجا که باشم،
روز یا شب،
بغض می کنم ،
اسیر تلخ کامی می شوم!
در خانه،
در خیابان،
_فرقی نمی کند_
می گریم،
بی خیال نام و بدنامی می شوم!
بعضی وقتها
دلم عجیب هوای شما را می کند!
آن گاه
با هرکه باشم
_بیگانه یا آشنا _
از او جدا می شوم،
تمام قرارهایم را به هم می زنم!
هی راه می روم،
تصنیف می خوانم،
هذیان می گویم،
جان می کنم،
به سیم آخر، به تار غم می زنم!
بعضی وقتها دلم عجیب هوای شما را می کند!
مصطفی زمانی نیا
نظرات ()چه تماشایی است
رقص سکر آور
خیر و شر
عقل و عشق
سیاهی و سپیدی
و ما مسحوران همیشگی
این نمایش بی پایان
غافل از تبانی
دو بازیگر
منصوره
نظرات ()گفته بودم بدون شما می میرم!
گفته بودید بدون من می میرید!
اگر زندگی کردن،
ندامت از دیروز،
دل مردگی در امروز،
و بدبینی به فردا باشد،...
من زنده ام!
اگر زندگی کردن،
دل خستگی از عشق،
سرخوردگی از دوست،
و رنج جدایی از شما باشد،...
من زنده ام!
اگر زندگی کردن،
هر روز،
در افسوس از دست رفته ها گریستن است،...
من زنده ام!
اگر زندگی کردن،
با عذاب بی همزبانی،
در خانه پدری،
تفسیر می شود،...
من زنده ام!
اگر زندگی کردن،
با عسرت و آوارگی،
در سرزمین مادری،
تعبیر می شود،...
من زنده ام!
گفته بودم بدون شما می میرم!
گفته بودید بدون من می میرید!
بعد از شما،
من زنده ام،
اما با مرده هیچ فرقی ندارم!
کاش می دیدید،
چه قدر،
بی حوصله،
عبوس،
بی قرار و بیمارم!
شما در چه حالید؟
از لحظه هایتان لذت می برید؟
احساس خوشبختی می کنید؟
دل شدگان را به حضور می پذیرید؟
از روزگار کام می گیرید؟...
یادتان هست،
گفته بودید بدون من می میرید؟
مصطفی زمانی نیا
نظرات ()
نظرات ()اگه دوست داشتن تو، گناه محسوب میشه .پس هر روز از خواب با گناه بیدار خواهم شد!
اگه عشق به تو قلب رو آزار میده، پس هر روز صبح قلبم را خواهم آزرد.
اگه روزی بدانم تو مرا دوست نخواهی داشت.....
آنگاه آشیانه عشق ومحبت ویران خواهد شد!
و من، در آن ویرانی باز تورا دوست خواهم داشت.
وآنگاه که سلامی بی پاسخ ماند، دلی بشکست وقلبی آرام گرفت
ناگهان، درآن لحظه ویران شده ،ابرها شروع به باریدن کرد !
اشک ها قطره قطره سرازیر به سوی قلب حرکت کردند !
که شاید قلب را ....
نظرات ()یک روز بارون ...
یک هفته بارون...
ده روز بارون...
هنوزم می باره!
دیگه دارم می ترسم.
آسمون
از اون بالا چی دیدی از ما رانده شده ها
که گریه ات بند نمیاد؟
منصوره
نظرات ()همه چیز
با سرعت از جلوی چشمم می گذشتیه نسیم خنک
آخرش نفسم می گرفتبا شادی
از چرخیدن تو ترنج قالی می ایستادمچه سالهای خوبی بود
سالهای کودکیاما حالا
من ایستادماما نمی دونم چرا بازهم
همه چیز می چرخهسرم گیج میره
نفسم بند میاددیگه جالب نیست
بسه دیگه نفسم بند اومد.
وایسا...
منصوره
نظرات ()هزاران هزار بوییدند و گذشتند.
یکی چید و رها کرد.
دیگری او را کاشت.
جوانه زد.
حالا
غنچه ایست.
منتظر
تا شفق . . .
منصوره
نظرات ()صخره
دردیست که زمین میزاید .
تا به آبهای شور دریا
مرهمش گذاردصخره دردیست بزرگ
که از خشمی فرو خورده می روید.
از این روست
که چشمان صخره ای دارم.
![]()
کیکاووس یاکیده
نظرات ()