از کنارم می گذريد

 
هیچ کس
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٦
 

بعضیها بودند

 خیلیها که می خواستم اما نبودند

 چه آرامشی

 هیـــــچ اتفاقی نیفتاده

 کسی گریه نمی کرد

 کسی نمیگفت یادش به خیر

 یا چه زود رفت

 یا ...

فقط کارها انجام می شد

 مثل همیشه

 به همین سادگی

 این صحنه بازهم تکرار شد

صحنه خاکسپاری من

 ...

منصوره


 
comment نظرات ()
 
 
هیچ مگو
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦
 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ نگو

پیش من جز سخن شهد شکر هیچ نگو


سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی خبری رنج ببر هیچ مگو


دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو


گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم 

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو


من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو


قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفرهیچ مگو



گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشرراست

گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو



گفتم این چیست بگو زیرو زبر خواهم شد

گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو



ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال

 خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

مولانا


 
comment نظرات ()