از کنارم می گذريد

 
رفت...
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٦
 

گفتم کجا ؟ گفتا به خون
گفتم چرا ؟ گفتا جنون
گفتم که کي ؟ گفتا کنون
گفتم مرو ، خنديد و رفت


 
comment نظرات ()
 
 
نماز مستان
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٦
 

چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی

چو وضو ز اشک سازم بود آتشین نمازم
در مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی

رخ قبله​ام کجا شد که نماز من قضا شد
ز قضا رسد هماره به من و تو امتحانی

عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن
که نداند او زمانی نشناسد او مکانی

عجبا دو رکعت است این عجبا که هشتمین است
عجبا چه سوره خواندم چو نداشتم زبانی

در حق چگونه کوبم که نه دست ماند و نه دل
دل و دست چون تو بردی بده ای خدا امانی

به خدا خبر ندارم چو نماز می​گزارم
که تمام شد رکوعی که امام شد فلانی

پس از این چو سایه باشم پس و پیش هر امامی
که بکاهم و فزایم ز حراک سایه بانی

به رکوع سایه منگر به قیام سایه منگر
مطلب ز سایه قصدی مطلب ز سایه جانی

ز حساب رست سایه که به جان غیر جنبد
که همی​زند دو دستک که کجاست سایه دانی

چو شه است سایه بانم چو روان شود روانم
چو نشیند او نشستم به کرانه دکانی

چو مرا نماند مایه منم و حدیث سایه
چه کند دهان سایه تبعیت دهانی

نکنی خمش برادر چو پری ز آب و آذر
ز سبو همان تلابد که در او کنند یا نی

مولانا


 
comment نظرات ()
 
 
آقای عشق ادرکنی...
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦
 

آب زنید راه را هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

راه دهید یار را آن مه ده چهار را

کز رخ نوربخش او نور نثار می رسد

چاک شده ست آسمان غلغله ایست در جهان

عنبر و مشک می دمد ، سنجق یار می رسد

رونق باغ می رسد ،چشم و چراغ می رسد

غم به کناره می رود ، مه به کنار می رسد

تیر روانه می رود ، سوی نشانه می رود

ما چه نشسته ایم پس ، شه ز شکار می رسد

باغ سلام می کند، سرو قیام می کند

سبزه پیاده می رود،غنچه سواره می رسد

خلوتیان آسمان تا چه شراب می خورند!

روح خراب و مست شد عقل خمار می رسد

چون برسی به کوی ما ، خامشی است خوی ما

زانکه ز گفت و گوی ما ، گرد و غبار می رسد

*****************************

عید ترین عید  رسید و باز دستهایمان از عیدانه خالیست.

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی  ***  دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

میلاد صاحبمان مبارک.

آقای عشق ادرکنی...


 
comment نظرات ()