خلقت بعد تو ،
همه تکرار است
و تکرار...
هنر آفرینش به نهایت رسید
و جهان سرگشته وادی حیرت!
هیچ دیده ای از دل سنگی
نور به در آید؟!
هیچ دیده ای برکه ای
حامل خورشید شود؟!
هیچ می دانی
ذهن گنگم
چه عذابی می کشد
از ناتوانی درک وجودت؟
زبانم لال باد که الکن است اینچنین،
که تو نمی گنجی ،
در ذهن تار و پود بسته ای چون من.
فقط اجازه بده
نامت بر دل وجانم بماند تا ابد
که معجزه اینست
موری تاب آورد زیر سنگینی عالم !
منصوره
نظرات ()نگاههاتان را از من بردارید!
شمایان که چون تشنگان در راه مانده
چشم به افتادن اولین قطره اشکم دارید.
نگاههاتان را از من بردارید!
خسته تر از آنم که اشکی داشته باشم.
بگذارید اندکی تنها باشم
اندکی رها از شما
جدا از دنیا
می خواهم لحظه ای
فرصت دیدنم را داشته باشد.
شما را به همه مقدساتتان قسم
دمی اشکهایم را فراموش کنید.
می بارم
به اندازه همه دریاها
اما نه امروز
نه فردا...
منصوره
نظرات ()
هیچ دروغی با تکرار
حقیقت نخواهد شد!
حتی اگر همه درختان
نیامدنت را فریاد می زنند.
حتی اگر همه کویرها
زمزمه تنهاییمان را
در گوش باد نجوا می کنند.
حتی اگر همه امواج دریاها
سیل اشکهامان را
به قعر سیاهی خود فرو می برند.
حقیقت نخواهد شد
که نیستی،
که نمی آیی،
که تنهاییم!
چگونه باور کنم ؟
وقتی هنوز
خورشید می سوزد از عشقت
آتش می رقصد از بی تابی
نسیم می جوید نشانت را در هر گذاری
باور نمی کنم!
هیچ دروغی با تکرار حقیقت نخواهد شد!
منصوره
نظرات ()