از کنارم می گذريد

 
اسیری
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٧
 

 

اسیریم،

 در بودن

اسیریم،

 در لحظه لحظه ها

اسیریم،

 در جای جای این مکانهای نا آشنا

اسیریم،

 در نگاه های غریبه تر از خود

اسیریم،

 در حس عذاب آلود فهم آدمیت

اسیریم،

در خواستن هر آنچه از آن ما نیست

اسیریم،

در زندگی که پایانی دارد نه چندان نزدیک

اسیریم،

در ترسهای کودکانه و کابوسهای شبانه

اسیریم،

در مرده گی میان نفس های مکرر

اسیرم ،

در هوس فزاینده  یک مرخصی کوتاه از زندگی

...

 

منصوره

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
درمان
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
 

فرشته جانم!

قلبم ،

شمع آجین دلهره است،

شانه هایم

 چاک چاک خنجر ترس.

عمق جانم،

 محتاج مداوای نوازشت

روحم نیازمند مرهم اشکت؛

هنوز،

نسیم بالهایت

معجزه می کند.

به بالینم شتاب کن...

 

 

منصوره

 


 
comment نظرات ()
 
 
زمان
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳۸٧
 

 

وحشت می کنم

 

از همه لحظه های باقیمانده.

 

گاه که خاطراتی را به یاد می آورم

 

که خیلی دورند

 

اما نزدیک!

 

هولناکترین موجود خلقت،

 

انگار

برایم زمان است!

 

له می شوم زیر سنگینی لحظه ها.

 

وقتی راه فراری نیست

 

و اسیرم

 

 در تونل زمان بی زمانی

 

و توقف ثانیه ها.

 

 

منصوره


 
comment نظرات ()