می جویند دستانی لرزان
آنچه را که نشانی از توست
رشته ای از نور
در جستجویت همه خارزار را گشتم
بگو تاول انگشتانم درمان می شوند؟
چه کسی گفت خانه ات اینجاست؟
تو که همه لطافتی
در این جنگل یخهای بران چه می کنی؟
چرا راه همیشه از باتلاق شک می گذرد؟
من
بدون چشم
با دستانی خونبار
بی سایه
به جستجوی تو آمدم
روا نیست سرگردانی
...
منصوره
نظرات ()
در این بحر تاریکی کجایم؟
از کجاست
نوای آواز
در این همهمه سکوت؟
کدام سو روم در این کشاکش،
سوی تو کجاست؟
شش جهت در هم فشرده شد.
سوی هفتم کجاست؟
وا مانده ام!
منصوره
نظرات ()