رود بودم.
هر که بر کنارم نشست
دل چرکین بشست و برفت.
رها کرد
گل آلود وچرکین.
سرچشمه جای دگر بود
نو نو رسید آب زلال
روان شدم
پاک و رها.
آتش بودم.
گرم شدند
لگد مال کردند و خاموش.
زیر خاکستر ماندم
باد مدام وزید
شعله ور شدم
دمادم در پیچ و تاب.
باد بودم.
وزیدم از کنار تن خسته
برفت خستگی های مدام
از یادشان
رفتم
چون « نسیم سحرگاه بر علفزاری سبز»
خاک بودم.
آرام گرفتند در من
تا روز حشر
در دامان گرم و بی ادعا
ذره ذره پاک شدند
پاک ماندم
چون روز نخست.
منصوره
نظرات ()