هیچ وقت بهش عادت نمی کنم
می گفت قول بده بهم خیانت نکنی
می گفتم مطمئن باش
اما هر روز بهش خیانت می کردم
می گفت قول بده بهم دروغ نگی
به هیچ کس دروغ نمی گفتم اما
همه دروغهام مال اون بود
می گفت اونی بشو که من می خوام
می گفتم باشه
اما هر روز با اونی که باید می شدم
فرسنگها فاصله می گرفتم
آخرش ساکت شد
دیگه هیچی نمیگه
فقط سنگین و سرده
همه می گن آرامش تو نگاهش موج می زنه
اما من می دونم
فقط خستگی از من نگاهشو اینطور کرده
غریبه فقط خسته است
غریبه توی آینه...
منصوره
نظرات ()