این گور روز به روز تنگتر میشه
حشراتش بیشتر
تاریکتر از هر جایی
بوی تعفن این حشره ها و مرده هاهمه بینیمو پر کرده
می ترسم از روزی که منم این بو رو بگیرم
حالم بازم داره به هم می خوره
نفسم تنگه
هیچ راه فراری از این گور دسته جمعی نیست
این مرده ها همیشه انقدر وحشتناک بودند؟
حتی قبل از اومدن من؟
کاش حداقل یک گور یک نفره داشتم
تنهای تنها بودم
آونوقت مطمئناً انقدرها هم اوضاع چندش آور نبود
تا کی باید اینجا بمونم
این چه محکومیتیه که بدون هیچ دفاعی فقط تمدید میشه؟
نه هم صحبتی ، نه هیچ کس که لااقل بدونه کی منو می برن گور خودم
دلم لک زده
برای یه گور سرد
ساکت
بی حشره اضافی و هیچ مرده ای غیر از خودم
اونجا مجبور نیستم کس دیگه ای رو تحمل کنم
فقط خودمم و یک روزنه
اینجا این مرده ها جلو اون روزنه رو می گیرند
کی منو منتقل می کنید به گور خودم؟
منصوره
نظرات ()