بهار آمد ، بهار آمد ، بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم ، اوان لاله زار آمد
ز سوسن بشنو ای ریحان ، که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پر نقش و نگار آمد
گل از نسرین همی پرسد که « چون بودی در این غربت؟ »
همی گوید :« خوشم ، زیرا خوشیها زان دیار آمد.»
سمن با سرو می گوید که « مستانه همی رقصی؟!»
به گوشش سرو می گوید که :« یار بردبار آمد.»
بنفشه پیش نیلوفر درآمد که « مبارک باد!
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد.»
همی زد چشمک آن نرگس به سوی گل که « خندانی ؟!»
بدو گفتا که « خندانم ، که یار اندر کنار آمد.»
صنوبر گفت :« راه سخت آسان شد به لطف حق.»
که هر برگی به ره برّی چو تیغ آبدار آمد
ز ترکستان آن دنیا بنه ی ترکان زیبا رو
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
ببین کان لک لک گویا بر آمد بر سر منبر
که « ای یاران آن کاره ، صلا ، که وقت کار آمد.»
مولانا
بهاران بر زنده دلان مبارک
نظرات ()