از کنارم می گذريد

 
...
نویسنده : منصوره میرحسینی - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥
 

همه چیز

 با سرعت از جلوی چشمم می گذشت

یه نسیم خنک

آخرش نفسم می گرفت

با شادی

از چرخیدن تو ترنج قالی می ایستادم

چه سالهای خوبی بود

 سالهای کودکی

اما حالا

من ایستادم

اما نمی دونم چرا بازهم

همه چیز می چرخه

سرم گیج میره

نفسم بند میاد

دیگه جالب نیست

بسه دیگه نفسم بند اومد.

وایسا...

منصوره


 
comment نظرات ()