همه چیز
با سرعت از جلوی چشمم می گذشتیه نسیم خنک
آخرش نفسم می گرفتبا شادی
از چرخیدن تو ترنج قالی می ایستادمچه سالهای خوبی بود
سالهای کودکیاما حالا
من ایستادماما نمی دونم چرا بازهم
همه چیز می چرخهسرم گیج میره
نفسم بند میاددیگه جالب نیست
بسه دیگه نفسم بند اومد.
وایسا...
منصوره
نظرات ()