دلم تنگ است ققنوسم
دلم از این همه سرما
از این ظلمت
از این اصوات دوزخ گون
به تنگ آمد.
دلم تنگ است ققنوسم
چرا باید همه ، «شاید» شوند امروز؟
همه گویند که شاید این
همان باشد!
خوشترین دوزخ
برترین فرجام؟!
دلم تنگ است ققنوسم
دلم تنگ است از این چشمان مخمور
از این کامهای چسبیده بر خون
از این زندانیان کور مانده در نور.
نمی بینید کلیدهاتان همه در دست؟
دلم تنگ است ققنوسم
نمی بینی دگر باید همه،« باید » شوند امروز؟
بیا سوزیم و بشتابیم در این تنهاترین فرصت
که تا با هم رویم از قوم سرتاسر همه کافر.
دلم تنگ است ققنوسم
...
منصوره
نظرات ()