از زمان بگو
این جادوی دیرینه
این طبیب پر ادعا
این معشوقه مستوره صابران...
گاه کمتر از آنی
و دمی
به جادوی خویش
زهر به جانت می ریزد
گاه به درازای سالیان و سالیان و سالیان
چون زندان بانی
قطره قطره
مرهم به زخمت می چکاند
گاه چون رقاصه ای در خود می کشد
مست میکند
هوش می رباید و خیال می آقریند
و بسان بدکاره ای به چشم بر هم زدنی در مستی رهایت می کند
آنگاه که خود را باخته ای.
گاه چون انیسی مهربان
با تو پیر می شود و خرامان خرامان همراهیت می کند.
براستی چیستی تو
معجزه فرشتگانی ؟
یا
شوکران شیطان؟
منصوره
نظرات ()