در خلوت ازلی ازاو پرسید با تو چه کنم ؟
خود بگو.
کدامین خواهی بود؟
چون اسماعیل گلویی بریده و خون چکان عشق
یا چون ابراهیم دیده پر اشک و دست خون آلوده به عشق؟
قوچ عرشی در میان نیست
سرنوشتیست محتوم.
یا قربان کن یا قربانی بشو
گفت : خوش خوش می فریبی جانا؟
من هر دو خواهم بود.
منصوره
نظرات ()