حرفی به من نزن!
چیزی از من نپرس!
مگر نمی فهمی
بغض،
گلویم را
چه سخت می فشارد،
می فشارد؟!
دستم را نگیر!
نوازشم نکن!
مگر نمی بینی
ابر گریه،
در چشمهایم،
چه آسان می بارد،
می بارد؟!
ترکم نکن!
از من نرنج!
مگر نمی دانی
اندوهی ناگفتنی،
کالبدم را
مدام در تنگنا می گذارد؟!
و روح مجروحم را
_ هر بار بی رحم تر _
زجر می دهد،
می آزارد؟!
دوستت دارم!
اما بگذار اندکی
_ با درد خود _
تنهای تنها باشم!
دوستت دارم!
اما می خواهم
_ برای مدت کوتاهی _
راحت و رها باشم !
دوستت دارم!
اما ...
من را ببخش!
مصطفی زمانی نیا