خارج از ملک آسمانیت
همه دوزخ است
کاش هرگز نبود ،بودی اینچنین
درمیان هیاهوی تندیسهای سنگی
چه می کنی با موری حقیر؟
معجزه این نبود که
موری تاب آورد
زیر بار سنگینی فهم عالمی چون تو؟
زیر بار عشقت
نگاهت
نامت حتی؟
کمر شکستی نازنین
تاب موری کجا بهت در پیشگاه تو کجا...
بعد از این
منم و
دوزخی به وسعت دنیا
و حسرتی بی پایان
منصوره
نظرات ()